یادداشت‌های یک طلبه

یادداشت‌های یک طلبه

گاهی مطلبی تأثیرگذار می‌خوانم؛
سخنانی حکیمانه می‌شنوم؛
با نکاتی جالب مواجه می‌شوم ...
اینجاست که حیفم می‌آید این مطالب را از دست بدهم؛
نمی‌خواهم فراموششان کنم؛
و البته دوست دارم دیگران نیز از این مطالب بهره‌مند شود.
مخصوصاً اگر این مطالب، کلام‌الله باشند؛
یا فرمایشات معصومین علیهم‌السلام باشند.
چراکه خودشان فرموده‌اند:
إِنَّ حَدِیثَنَا یُحْیِی الْقُلُوب
حدیث ما دل‌ها را زنده کند...
این وبلاگ وسیله‌ای است برای این هدف تا چنین مطالبی ثبت‌شده و منتشر شوند.

طبقه بندی موضوعی

ماجرای مسلمان شدن یهودی در مجلس یزید!

شنبه, ۱۵ مهر ۱۳۹۶، ۰۷:۱۰ ق.ظ

وقتی حسین شهید راه آزادگی است، تمام احرار عالم، اعم از شیعه و سنی، عرب و عجم و مسلمان و غیرمسلمان عاشقش خواهند شد.

مرحوم قطب راوندی قضیه‌ای شنیدنی از یک یهودی نقل می‌کند با شناختن امام حسین علیه‌السلام، زبان به اعتراض بر یزید گشود و بعد از مسلمان شدن درراه دفاع از مظلومیت سیدالشهداء علیه‌السلام شهید شد.

راوندی این ماجرا را چنین نقل می‌کند:


وقتی سر امام حسین علیه‌السلام را در برابر یزید گذاشتند و یزید با چوب‌دستی به دندان‌های مبارک حضرت مى‏زد، رئیس یهودیان وارد شد و پرسید: این سر کیست؟

گفت: سر شخصى خارجى‏ (کسی که علیه یزید خروج کرده) است.

یهودی پرسید: این خارجى کیست؟

گفت: حسین (علیه‌السلام) است.

پرسید: او فرزند کیست؟

گفت: پسر على (علیه‌السلام).

پرسید: مادرش کیست؟

گفت: فاطمه (سلام‌الله علیها).

پرسید: فاطمه (سلام‌الله علیها) کیست؟

جواب داد: دختر محمد (صلی‌الله علیه و آله).

پرسید: دختر پیامبر شما؟!

یزید گفت: آرى.

یهودى گفت:

«لَا جَزَاکُمُ الله خَیْراً بِالْأَمْسِ کَانَ نَبِیُّکُمْ وَ الْیَوْمَ قَتَلْتُمُ ابْنَ بِنْتِهِ»

خدا به شما جزاى خیر ندهد. کسی که دیروز پیامبرتان بود، امروز پسر دخترش را کشتید؟!

سپس گفت:

«وَیْحَکَ إِنَّ بَیْنِی وَ بَیْنَ دَاوُدَ النَّبِیِّ نَیِّفاً وَ سَبْعِینَ‏ أَباً فَإِذَا رَأَتْنِی الْیَهُودُ کَفَّرَتْ‏ لِی»

واى بر تو! میان من و داود نبی (علیه‌السلام) هفتادوچند نسل فاصله است، ولی وقتى یهودیان مرا مى‏بینند (به احترام جدم) تعظیم مى‏کنند (ولی شما نوۀ پیامبرتان را این‌گونه کشتید؟!)

سپس رو به طشت کرد و سر را بوسید و گفت: «أشهد أن لا اله إلّا الله و أنّ جدّک محمّداً صلی‌الله علیه و آله رسول الله» و سپس بیرون آمد.

یزید دستور داد تا او را بکشند.1



پی‌نوشت:

1. الخرائج و الجرائح؛ ج‏2؛ ص 581

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی