یادداشت‌های یک طلبه

گاهی مطلبی تأثیرگذار می‌خوانم؛ سخنانی حکیمانه می‌شنوم؛ با نکاتی جالب مواجه می‌شوم ...
اینجاست که حیفم می‌آید این مطالب را از دست بدهم؛ نمی‌خواهم فراموششان کنم؛
و البته دوست دارم دیگران نیز از این مطالب بهره‌مند شود.
مخصوصاً اگر این مطالب، کلام‌الله باشند؛ یا فرمایشات معصومین علیهم‌السلام باشند.
چراکه خودشان فرموده‌اند:
إِنَّ حَدِیثَنَا یُحْیِی الْقُلُوب: حدیث ما دل‌ها را زنده کند...
این وبلاگ وسیله‌ای است برای این هدف تا چنین مطالبی ثبت‌شده و منتشر شوند.

طبقه بندی موضوعی

از حضرت امام صادق علیه السلام نقل شده که فرمودند:

خداوند ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام را بر ملائکه عرضه داشت.

همه ملائکه ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام را پذیرفتند، بجز ملکى بنام فطرس.

خداوند نیز پر و بال او را شکست.

وقتى حسین بن على علیه السلام متولد شد خداوند جبرئیل را با هفتاد هزار فرشته فرستاد براى تهنیت گفتن به رسول خدا صلی الله علیه و اله به خاطر ولادت حضرت حسین علیه السلام.

جبرئیل از کنار فطرس عبور می کرد.

فطرس باو گفت: کجا میروى؟

جبرئیل جواب داد: خدا مرا بسوى محمّد صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم فرستاده تا در مورد مولودى که برایش این شب متولد شده  به ایشان تهنیت بگویم.

فطرس گفت: مرا هم با خود ببر و از آن جناب بخواه برایم دعا کند.

جبرئیل گفت: سوار بالم بشو.

سوار بال او شد و خدمت حضرت محمّد صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم رسید و ایشان را تهنیت گفت.

جبرئیل عرض کرد: یا رسول اللَّه بین من و فطرس برادرى است و از من درخواست کرده تا از شما بخواهم برایش دعا کنید تا بال و پرش برگردد.

رسول خدا صلی الله علیه و اله به فطرس فرمود: ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام را مى‏پذیرى؟

فطرس عرض کرد: آرى.

پیامبر اکرم صلوات الله علیه نیز ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام را به او عرضه داشت و او پذیرفت.

حضرت فرمود: اینک به گهواره پناه ببر، خود را به گهواره حسین بمال و به آن تبرک بجو.

فطرس به جانب گهواره حضرت حسین علیه السلام رفت؛ پیامبر نیز برایش دعا می کرد.

پیامبر اکرم صلوات الله علیه و آله فرمود: میدیدم که بال و پرش میروید و از آن خون جارى بود بزرگ شد تا به بال دیگرش چسبید و با جبرئیل تا آسمان عروج کرد و به محل خود برگشت.[1]

 

در روایتی دیگر از امام صادق علیه السلام این ماجرا چنین آمده است:

وقتی امام حسین بن على علیه السلام متولد شد، خدا جبرئیل را با هزار فرشته دستور داد فرود آیند و رسول خدا صلی الله علیه و اله  را از طرف او و جبرئیل تهنیت گویند.

جبرئیل فرود آمد و به جزیره‏اى در دریا گذشت که فرشته‏ اى بنام فطرس از حاملان عرش که خداوند پر  او را شکسته بود و در آن جزیره انداخته بود مکان داشت و هفتصد سال در آنجا تا زمان تولد حسین بن على علیه السلام خدا را عبادت کرده بود.

آن فرشته بجبرئیل گفت کجا میروى؟

جبرئیل گفت خدا به محمد صلی الله علیه و آله  نعمتى داده و مى‏روم از طرف خدا و خودم به ایشان مبارک باد گویم.

فطرس گفت: مرا با خود ببر؛ شاید محمد (صلی الله علیه و اله) برایم دعا کند.

جبرئیل او را با خود برد و بعد از تهنیت پرخدمت آن حضرت، گزارش حال فطرس را به عرض آن حضرت رساند.

رسول خدا صلی الله علیه و آله  بآن فرشته فرمود: خود را به این مولود بمال و به مقام خود برگرد.

فطرس هم خود را به حضرت حسین علیه السلام مالید و بالا رفت و عرض کرد: یا رسول اللَّه، همانا امت حسین (علیه السلام) او را خواهند کشت؛ او بر گردن من حقی دارد و آن اینکه هر کس زیارتش کند، من زیارت آن شخص را به ایشان برسانم و هر کس به او درود و سلامی بدهد، من درود و سلام او را به ایشان برسانم. سپس اوج گرفت و رفت.[2]



[1] بصائر الدرجات فی فضائل آل محمد صلى الله علیهم ؛ محمد بن حسن صفار؛ ج ‏1 ؛ ص 68

[2] الأمالی؛ مرحوم شیخ صدوق؛ ص 137

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی